محمد مفيد مستوفى بافقى

350

جامع مفيدى ( فارسى )

خلاف طبع از جانان اين حركات ديدم كه ناپسندم آمد دامن از صحبت او در كشيدم و مهر ازو برچيده و گفتم ، شعر : برو هرچه مىبايدت پيش‌گير * سر ما ندارى سر خويش گير بر پيشگاه خاطر عشقبازان عرصهء جهان مختفى نماناد كه با آنكه حكايت آن عزيز به طول كشيد سخن ناگفته و درّ ناسفته درين باب بسيار ماند . شعر : سخن دراز كشيديم ، همچنان باقيست * حديث دلبر فتان و عاشق مفتون ملا محمود اردكانى مدتى مديد همت [ 270 ب ] بر تعليم و تعلم اطفال مسلمين گماشته جمعى كثير در خدمتش راه هدايت يافتند . اكنون در مسجد جامع چقماقيه كه جامع اصناف فيوضاتست به امر پيش‌نمازى و نصيحت و ارشاد فرق عباد اشتغال دارد و همواره نقش سنن سنيهء حضرت مصطفويه بر الواح خاطر همگنان مىنگارد . خواجه محمد على ولد خواجه عبد اللّه ساكن خلف باغ عزآباد مرد درويش‌وش پسنديده‌اخلاق است و دامن غرض خود را به اغراض دنيويه كمتر آلوده مىسازد و پيوسته به اداى وظايف طاعات و رواتب عبادات قيام و اقدام نموده بر سجادهء پرهيزگارى نشسته به اظهار زهد و تقوى و ارشاد فرق برايا به غايت مشعوفست و جهة سوانح مهمات مردم استخاره كرده واقعات تقرير مىنمايد ، و در سلوك و رياضت و داشتن چله و تسخير كواكب و اجنه اوقات شريف صرف نموده در آن باب حكايات نقل مىكند و گاهى به معالجهء امراض و علل عباد امة همت گماشته به مداوا مىپردازد . از عزيزى استماع شد كه وقتى از اوقات آقا رفيع ولد آقا جلال بر بستر ناتوانى افتاده اطباء حذاقت دستگاه از معالجه عاجز آمده به عجز اعتراف [ 271 الف ] نمودند . آن سجاده‌نشين مسند زهد و تقوى بر بالين او رفته به